پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟

با ا ین که دلم می خواست با تمام وجود داد بزنم: به خاطر تو, بهش گفتم: به خاطر هیچ کس

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟

با این که دلم فریاد می زد : به خاطر تو, با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود, گفت:به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است.

 

 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید